قاسمی یمنی
لغت نامه دهخدا
قاسمی یمنی. [ س ِ ی ِ ی َ م َ ] ( اِخ )احمدبن حسین بن قاسم بن عبداﷲ. از پیشوایان بزرگ زیدیه یمن است. وی مردی سیاستمدار و دلیر و محتاط بود. زیدیه یمن به سال 646 هَ. ق. به وی بیعت کردند و به المهدی لدین اﷲ ملقب شد. و در ثلا دعوت خود را آشکار کرد. سلطان نورالدین رسولی جنگهائی را علیه او بپاساخت که خود در پایان این جنگها وفات کرد، و قاسمی بر بیشتر شهرهای قسمت بالای یمن مسلط گشت و به وضع آنها سروسامان بخشید و بر این منوال بود تا لشکر ملک مظفر در جائی به نام «شوایه » او را به سال 656 هَ. ق. کشتند. رجوع به العقود اللؤلؤیه ج 1 صص 75 - 135 و بلوغ المرام ص 48 و اعلام زرکلی چ 2 ج 1 ص 114 شود.
فرهنگ فارسی
رجوع به قاسم جرموزی و قاسم کبسی و قاسم کوکبانی شود.
جمله سازی با قاسمی یمنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برون ز حد و صفت قاسمی جمال تو دید جمال روی ترا جلوهای بسیارست
💡 قاسمی را بجز از عشق تو در ملک وجود در جهان دل و جان هیچ عباداتی نیست
💡 یار در مجلس ما قصه به رمزی میگفت قاسمی شیوهٔ او دید دل از دست گذاشت
💡 بدل قاسمی آیا که به بینی جاوید شکر ارزان شده و قند بخروار شدست؟
💡 ز روی عقل عیان چشم قاسمی دیدست حبیب چون مه تابان، رقیب ازین در دور
💡 قاسمی نیست ازین شهره ملامت بگذار من ز شهر دگرم، رو بدیاری دارم