قادر اندازی

لغت نامه دهخدا

قادراندازی. [ دِ اَ ] ( حامص مرکب ) عمل قادرانداز. قدراندازی. تیراندازی:
به وقت آنکه کند قصد قادراندازی
به غیر سینه دشمن نباشدش برجاس.شمس فخری.رجوع به قادرانداز شود.

فرهنگ فارسی

عمل قادر انداز تیراندازی با مهارت.

جمله سازی با قادر اندازی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر به میدان فکرت اندازی گفتگوی سپهر چوگانی

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز