لغت نامه دهخدا
فغان درگرفتن. [ ف َ دَ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) فغان کردن. فریاد برآوردن. فغان برآوردن:
در ملک این لفظ چنان درگرفت
کآه برآورد و فغان درگرفت.نظامی.
فغان درگرفتن. [ ف َ دَ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) فغان کردن. فریاد برآوردن. فغان برآوردن:
در ملک این لفظ چنان درگرفت
کآه برآورد و فغان درگرفت.نظامی.
فغان کردن. فریاد بر آوردن
💡 ایجاد ستاد جناح ۵۲ شکاری برای هفته سوم ماه اوت سال ۱۹۳۹ در ببلینگن برنامهریزی شده بود. با این حال با درگرفتن جنگ جهانی دوم این مسئله موقتاً به تعویق افتاد. در نهایت ستاد جناح ۵۲ شکاری به فرماندهی سرگرد هوبرت مرهارت فون برِنِگ هفته نخست ماه اکتبر تشکیل گردید.
💡 پس از درگرفتن جنگ اسرائیل و حماس، ایالات متحده آمریکا شروع به ارسال کشتیهای جنگی و هواپیماهای نظامی به شرق مدیترانه وتأمین مهمات و تجهیزات نظامی برای اسرائیل کرد.
💡 در عصر ما سرمايه دارى با مخاطرات مهلكى، كه مهم ترين آن ها وسعت يافتنفواصل طبقه هاى اجتماعى و درگرفتن بحران سوداگرى يا بحران اقتصادى هستند،مواجه شده است.)(1013)
💡 وضعیت سیاسی تایوان بسیار مبهم و پیچیدهاست. این حکومت بهطور رسمی خود را حکومت مشروع کل سرزمین چین دانسته و جمهوری خلق چین را که از سال ۱۹۴۹ قدرت را در سرزمین اصلی چین در اختیار گرفته غیرقانونی میداند. در سال ۱۹۴۹ چیانگ کایشک، رئیسجمهور چین در پی شکست در جنگ داخلی چین و با درگرفتن انقلاب کمونیستی در این کشور به تایوان گریخت و دولت جمهوری چین از آن هنگام تا ۱۹۷۵ اداره این سرزمین را برعهده داشت.
💡 علاقهٔ اکبر به یوزها به دلیل سرعت بالایشان درگرفتن شکار در میان دیگر شاهان و فرمانروایان نیز وجود داشت. فرمانروایانی چون چنگیزخان مغول و شارلمانی نیز تعداد زیادی یوز نگه میداشتند. آنها جانور را در جلوی تعدادی آهو آزاد میکردند و یوز پس از برداشته شدن چشمبندش به سرعت اقدام به دنبال کردن آهو و شکارش میکرد.