لغت نامه دهخدا
فرع داران خاک. [ ف َ ن ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) فرع خواران خاک. آنها که از خاک بهره مند گردند. کنایت از آدمیان:
زیارتگه اصل داران پاک
ولی نعمت فرع داران خاک.نظامی.
فرع داران خاک. [ ف َ ن ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) فرع خواران خاک. آنها که از خاک بهره مند گردند. کنایت از آدمیان:
زیارتگه اصل داران پاک
ولی نعمت فرع داران خاک.نظامی.
فرع خوران خاک آن ها که از خاک بهره مند گردند.
💡 آنچه از طوائف متنوع و مختلف دنياداران توجهكارل ماركس را جلب كرده است برده داران، فئودال ها، و بيش از همه سرمايه دارانصنعتى اند.
💡 با تمام شدن ذخيره نفت به دست اين رژيم، آنچنان فقرى به ملت روى مى آورد كه جزتن به اسارت دادن راهى ندارد. ملت شريف ايران كه نه زراعت دارد و نه صنعت، بايد بافقر و فلاكت دست به گريبان باشد و يا به عملگى براى سرمايه داران تن در دهد.
💡 چو من نور مسلمانان ندارم بگورستان دین داران چه کارم