غور ملح

لغت نامه دهخدا

غور ملح. [ غ َ رُ م َ ل َ ] ( اِخ ) آبی است متعلق به بنی عدویه. هیش بن شراحیل مازنی مازن بنی عمروبن تمیم گوید:
فان قتلت اخی، اذ حم مقتله
فلست اوّل عبدربّه قتلا
لقیته طیباً نفساً بمیتته
لما رأی الموت لانکساً ولا وکلا
و قد دعوتک یوم الغور من ملح
الی النزال فلم تنزل کما نزلا
فلا عدمت امرء هالتک خیفته
حتی حسبت المنایا تسبق الاجلا
و لا اسنة قوم ارشدوک بها
سبل الفرار فلم تعدل بها سبلا.

جمله سازی با غور ملح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بدخشان، تخار، کاپیسا، بلخ، جوزجان، پروان، کابل، بغلان، پنجشیر، کندز، غزنی، غور، فراه و هرات مناطقی در افغانستان هستند که بیشتر تاجیک‌ها در آن زندگی می‌کنند.

💡 دره چات روستایی در ولسوالی مرغاب از ولایت غور در کشور افغانستان است، باشنده های آن از قوم تاجیک اند وبه زبان فارسی صحبت می کنند..

💡 فهم در غور سخن کوته نفس افتاده است ورنه از دریای بی پایان نمی ماند سخن

💡 نیک به غور من برس کز غم تو چه می کشم ور نرسی به غور ما کی برسی به گرد من

💡 20- غور، قلمروى واقع در بين سيستان تا غزنين بوده، و ملوك غور مشهورند.

💡 جان جهان خراب شد از جور هرکسی آخر ز روی لطف به غور جهان برس