لغت نامه دهخدا
غنچه پیکان. [ غ ُ چ َ / چ ِ ی ِ پ َ / پ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) بمعنی پیکان است و اضافه تشبیهی است:
در دل ما غنچه پیکان او گل گل شکفت
شاد باشد میهمان گردد چو صاحبخانه گرم.صائب ( از آنندراج ).
غنچه پیکان. [ غ ُ چ َ / چ ِ ی ِ پ َ / پ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) بمعنی پیکان است و اضافه تشبیهی است:
در دل ما غنچه پیکان او گل گل شکفت
شاد باشد میهمان گردد چو صاحبخانه گرم.صائب ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فرید سابقه عضویت در تیمهای پیکان، شهرداری تبریز و متین ورامین و شهرداری ارومیه را در کارنامه خود دارد.
💡 معتمدی لوح نقره را بازمیگرداند ولی مدعی شد که لوح طلا را آب کرده و با پول آن پیکان خریده است.
💡 نالد چو جرس از اثر ناله زارم گر در دل ماتم زده پیکان تو یابند
💡 نداشت شیر چه آن بچه شیر بیشۀ هیجا شد آبش از دم پیکان آبدار مقدر
💡 در پایان لیگ آزادگان، پیکان با ۶۹ امتیاز قهرمان شد و به لیگ برتر صعود کرد.
💡 آن هلاک گرز و تیغ و خنجر و پیکان چه شد ذوالجناح ای ذوالجناح