غریق گشتن

مترادف‌ها

غرق شدن

متضادها

نجات یافتن

لغت نامه دهخدا

غریق گشتن. [ غ َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) غرق شدن. رجوع به غرق و غرق شدن شود:
سوی خم شد به جستجوی رفیق
وآگهی نه که خواجه گشت غریق.نظامی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) غرق شدن.

جمله سازی با غریق گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به می فتاده‌ام اما ز ضعف جسم درو نیم غریق و روانم بر آب چون خاشاک

💡 دستگیری نتوان داشت توقع ز غریق اهل دنیا همه درمانده تر از یکدگرند

💡 فصل دوم در باب زخمداران و بیماران و غریقان مشتمل بر ۱۰ ماده از ماده ۱۲ الی ۲۱

💡 دریا دل اوست کز کف رادش گه عطا دریای شرق و غرب غریق کرم شود

💡 از غم دنیا و دین پیوسته باشد در کنار هرکه در بحر فنا همچو اسیری شد غریق

💡 غریق بحر ز فکر حباب مستغنی‌ست رسیده‌ایم به جایی‌که بیدل آنجا نیست

💡 کشتی قدیمی که سال‌ها در اعماق تاریک اقیانوس آرام رها شده بود، اکنون به غریق گشتن در میان مرجان‌ها و صدف‌های رنگارنگ دچار شده است.

💡 شاعر در اشعار خود از غریق گشتن در دریای عشق و اشتیاق سخن می‌گوید تا عمق احساسات و وابستگی‌های عمیق قلبی انسان را نشان دهد.

💡 با وجود تمام تلاش‌های تیم امداد و نجات، متأسفانه آن مسافر بی‌خبر در میان موج‌های خروشان دریا غریق گشت و دیگر خبری از او نشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران