غدار نهاد

لغت نامه دهخدا

غدارنهاد. [ غ َدْ دا ن ِ / ن َ ] ( ص مرکب ) کسی که بیوفائی و حیله گری در نهاد وی باشد: تا خبر متواتر شد و خدیعت و مکر آن کافر غدارنهاد ظاهر گشت. ( ترجمه تاریخ یمینی نسخه خطی ص 25 ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) کسی که بیوفایی و حیله گری در نهاد وی باشد.

جمله سازی با غدار نهاد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خداوند را بر امور بزرگ و دشوار و مصيبت هاى روزگار غدار و درد و سوزش داغهاى اندوهآور و واقعه عظيم و مصيبت جسيم كه اندوهش ‍ بيكران و بار محنتش گران و دشواريش ازبيخ بر آورنده صبر داغ ديدگان است.

💡 نـگـفـتـنـد مـردمـان بـراى چـيـزى ايـن كـلمـه را كـه خـوشـا بـهحال او مگر آنكه پنهان كرد روزگار غدار از براى او روز بدى.

💡 گر خرد داری نداری تکیه بر مهر جهان کز جهان غدار تر هم در جهان غدار نیست

💡 دولت دنیا سبک پرواز چون بال هماست تو وفاداری طمع زین ناکس غدار حیف

💡 نبیند داغ غربت وقت رحلت عاقبت‌بینی که پیش از مرگ چشم از عالم غدار می‌بندد

💡 هست می گویند خالی آن غدار آل را چشم کی برداشتم ز ابرو که بینم خال را

محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز