( در سر آمدن ) در سر آمدن. [ دَس َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) از سر به زمین افتادن. لغزیدن بطرف زمین. در اصطلاح امروز، سکندری رفتن. ( فرهنگ لغات و اصطلاحات مثنوی ). کب. به سر درآمدن:
گفت من بسیار میافتم برو
در گریوه وْ راه و در بازار و کو
خاصه از بالای کُه تا زیر کوه
در سر آیم هر زمانی از شکوه
در سر آیم هر دم وزانو زنم
پوز و زانو زآن خطا پرخون کنم.مولوی.
( در سرآمدن ) (دَ. سَ. مَ دَ ) (مص ل. ) ۱ - سقوط کردن. ۲ - دچار دردسر شدن.
( در سر آمدن ) از سر به زمین افتادن لغزیدن بطرف زمین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مسح در وضو يعنى، خدايا! از هر خيال باطل و هوس خام كه در سر پروانده ام سرم راتطهير مى كنم و آن خيالهاى باطل را از سر بدور مى اندازم.
💡 بدان سپاه و بدان خواسته فریفته شد بگشت در سر بی هوش و مغز او عصیان
💡 اولین گامم نخستین پایه معراج بود آنچه در سر هست اگر در زیر پا میداشتم
💡 ز زلفش در سر آن دارم که سر در پایش اندازم ببین ای جان که با زلفش من عاشق چه سر دارم
💡 هست همه دل جهان در سر زلف او نهان هر که دلی طلب کند کو بطلب ز موی او
💡 پس با او گفتگو كردم در علم حديث و فنون علم. پس ديدم او را فوق آنچه بتوان وصفكرد. از او تحقيق كردم اسم و نسبش را. بعد از زحمت بسيارى گفت: (من معمر بن ابىالدنيا هستم، صاحب اميرالمؤ منين عليه السلام و حاضر شدم با او حرب صفين را و اينشكستگى كه در سر من است، اثر لگد اسب آن جناب است.)