حلقوی
مترادفها
دایرهای، حلقهگون، مدور
متضادها
خطی، مستقیم
لغت نامه دهخدا
حلقوی. [ ح َ ق َ ] ( ص نسبی ) منسوب به حلقه. || چنبری.
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به حلق و حلقه
جمله سازی با حلقوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 همانطور که میدانید این اسنفکتر از جنس ماهیچه اسکلتی(مخطط بدون انشعاب) است و یک نوع ماهیچه حلقوی است.
💡 شکل اولیه حلقوی پلاسمودیوم مالاریا شبیه به پلاسمودیوم ویواکس است اما انگل کوچکتر، نامنظمی کمتر، فشردگی بیشتر و سیتوپلاسم ابی عمیقتری دارد.
💡 واکنشی که از یک پیش مادهٔ حلقوی غیر اشباع یا به صورت جزئی غیراشباع، یک ترکیب آرن میسازد، آروماتیک کردن نام دارد. روشهای آزمایشگاهی زیادی برای تولید مصنوعی آرن از پیش مادههای غیر آرنی وجود دارد.
💡 دو آبخوست و دو آبخوست کوچک در این آبسنگ حلقوی وجود دارند که مجموع مساحت خشکی آنها ۰٫۵ کیلومتر مربع (۰٫۱۹ مایل مربع) است. آبخوست گیوری (با نام دیگر فِنِپی) بزرگترین آبخوست است که در شمالیترین بخش آبسنگ حلقوی کوئوپ قرار دارد.
💡 حلقویهای کوچک از مزایای آنتنهای گیرنده در فرکانسهای زیر ۱۰ مگاهرتز برخوردار هستند.
💡 در کلاس ریاضیات، استاد توضیح داد که چگونه میتوان یک الگوی حلقوی را برای نمایش حرکت سیارات در اطراف خورشید با استفاده از نمودار رسم کرد.
💡 معمار پروژه برای طراحی تالار اصلی، از یک ساختار حلقوی استفاده کرد تا دید وسیعتری به تمامی مهمانان نسبت به مرکز سالن فراهم شود.
💡 در بررسیهای میکروسکوپی، دانشمندان یک ساختار حلقوی ظریف را در بافت سلول مشاهده کردند که نقش مهمی در انتقال مواد مغذی به درون هسته دارد.