لغت نامه دهخدا
غار فقیر. [ رِ ف َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان باهوکلات بخش دستیاری شهرستان سراوان در 20هزارگزی خاوری دستیاری، کنار راه باهوکلات به ریمیدان، با 45 تن سکنه. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).
غار فقیر. [ رِ ف َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان باهوکلات بخش دستیاری شهرستان سراوان در 20هزارگزی خاوری دستیاری، کنار راه باهوکلات به ریمیدان، با 45 تن سکنه. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).
ده کوچکی است از دهستان باهو کلات بخش دستیاری شهرستان سراوان. ۲٠ هزارگزی خاوری دستیاری - کنار راه باهو کلات به ریمیدان سکنه ۴۵ تن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پادشاهان چون به خود ندهند راه با فقیران بی نوایی خوشتر است
💡 ناامید از سر کوی تو چرا برگردد؟ قانع از بوسه فقیری که به پیغام بود
💡 بیاد روی تو در جمع عاشقان اول کسی که جان بدهد این فقیر خواهد بود
💡 نقشهای متعددی را در زندگی هنری اش در سینما و تئاتر ایفا کرد و فقیر مرد.
💡 رومیها، هرچند فقیر و فروتن، دوباره حق انتخاب امپراتور غربی را دارا شدند.
💡 بحق آنکه مرا کرده است زار و فقیر بحق آنکه ترا کرده است عز و علا