لغت نامه دهخدا
( عودالقتیة ) عودالقتیة. [ دُل ْ ؟ ] ( ع اِ مرکب ) درختی است که به صفیرا مشهور باشد. رجوع به صفیرا شود.
( عودالقتیة ) عودالقتیة. [ دُل ْ ؟ ] ( ع اِ مرکب ) درختی است که به صفیرا مشهور باشد. رجوع به صفیرا شود.
درختی است که به صفیرا مشهور باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دستارچهای که یک دمش خدمت کرد تا نیست نگشت بوی عود آید ازو
💡 بسکه عود فطرتم نادر نوا ست هم نشین از نغمه ام نا آشنا ست
💡 یکی گفت هندوستان بهترست که هیمهش همه عود و گل عنبرست
💡 ناهید همچو عود بر آتش فکنده چنگ تقویش ساز کرده چو قانون احتساب
💡 همه شب طعام و گل و شمع بود به مجمر بر آتش نهادند عود
💡 از زلف مشکبوی تو مجلس معطّرست گوئی که عود خام بر آتش نهاده ئی