عهد نبشتن

لغت نامه دهخدا

عهد نبشتن. [ ع َ ن ِ ب ِ ت َ ] ( مص مرکب ) عهد نوشتن. پیمان نوشتن:
به مهرش منوچهر عهدی نبشت
سراسر ستایش بسان بهشت.فردوسی.نبشتند عهدی ز شاپور شاه
کز آن پس نراند ز ایران سپاه.فردوسی.نبشتند عهدی به فرمان شاه
که هرمزد را داد تخت و کلاه.فردوسی.آن روز که امیر فارس فرمان یافت، گفت [ یعقوب لیث ] که شاید آن شغل را؟ گفتند سبکری که مرد باخردی است. عهد نبشتند و خلعت دادند. ( تاریخ سیستان ).

فرهنگ فارسی

عهد نوشتن پیمان نوشتن

جمله سازی با عهد نبشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جز کمین بنده که پیش تو بدم از همه پیش بقلم گاه نبشتن بقدم گاه خرام

💡 من نامه نبشتن را دربسته میان، لیکن خود لایق این معنی در شهر دبیری نه

💡 سخت دشوار است منظور خلایق نبشتن با همه زشتی اگر در پیش‌خود خوبم بس است

💡 نبشتن یکی نه، که نزدیک سی چه رومی، چه تازی و چه پارسی

💡 سیه نامه چندان تنعم براند که در نامه جای نبشتن نماند

💡 نامه سهلست نبشتن به تو، لیکن از کبر هرگز آن نامه نخوانی، که درو نام منست

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز