لغت نامه دهخدا
علی نفری. [ ع َ ی ِ ن ِ ]( اِخ ) ابن عیسی بن سلیمان بن محمدبن سلیمان بن ابان نفری سکری. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی سکری شود.
علی نفری. [ ع َ ی ِ ن ِ ]( اِخ ) ابن عیسی بن سلیمان بن محمدبن سلیمان بن ابان نفری سکری. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی سکری شود.
ابن عیسی بن سلیمان بن محمد بن سلیمان بن ابان نفری سکری مکنی به ابوالحسن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «یک گروه ۶۹۶ نفری فقط ۳۲۱ نفر به حلب رسیدند، بسیاری در راه کشته شدند، ۷۰ دختر جوان به فروش رفتند و عدهای هم ناپدید شدند.»
💡 در وی نفری دیدم پیران خراباتی قومی همه قلاشان چون دیو بیابانی
💡 شورای اسلامی شهر اصفهان شورای ۱۳ نفری است که در انتخابات برای تصمیمات شهرداری انتخاب میشود.
💡 در همان سال، نایب رئیس دیوان جمهوری و بعد دبیر شورای ده نفری آزادی و صلح شد.
💡 گه ز بیدادگرانی که در آتشگاهند نفری را سوی درگاه تو آرند اسیر
💡 از جمعیت ۱۹۵٬۲۶۳ نفری کل شهرستان مریوان تعداد ۹۹٬۹۵۶ نفر را مردان و تعداد ۹۵٬۳۰۷ نفر را زنان تشکیل میدهند.