لغت نامه دهخدا
علی مدحی. [ ع َ ی ِ م َ ]( اِخ ) ابن محمد ادرنه وی رومی حنفی. ملقب به مدحی و مشهور به اسکیجی زاده. رجوع به علی اسکیجی زاده شود.
علی مدحی. [ ع َ ی ِ م َ ]( اِخ ) ابن محمد ادرنه وی رومی حنفی. ملقب به مدحی و مشهور به اسکیجی زاده. رجوع به علی اسکیجی زاده شود.
ابن محمد ادرنه وی رومی حنفی ملقب به مدحی و مشهور به اسکیجی زاده
💡 خندهکنانگفتکاین تعلل تاکی خیز و بگو مدحی از شهنشه دارا
💡 گر کنم دعوی که مدحی لایقت انشا کنم خرده ها بر من خرد بیحد و مر گیرد همی
💡 بشنو مدیح من که شنیدن کری کند مدحی که با فلک به مثابت مری کند
💡 مرا به مدحی شاها ولایتی دادی کدام شاهی هرگز به مادحی این داد
💡 جان هم به سر مترس که اینکه دیت بداد مدحی که قیمتش ز هزاران گهر گذشت
💡 کدیه و کفر در اشعار شعارست ترا کفر در مدحی و در کدیه همه کفرانی