لغت نامه دهخدا
علی قدمی. [ ع َی ِ ق ُ دَ ] ( اِخ ) ابن سلیمان بن درویش بن حاتم بحرانی قدمی. ملقب به زین الدین. رجوع به علی بحرانی شود.
علی قدمی. [ ع َی ِ ق ُ دَ ] ( اِخ ) ابن سلیمان بن درویش بن حاتم بحرانی قدمی. ملقب به زین الدین. رجوع به علی بحرانی شود.
ابن سلیمان بن درویش بن حاتم بحرانی قدمی ملقب به زین الدین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ما بیخبران قافلهٔ دشت خیالیم رنگ است بهگردش، قدمی نیست در اینجا
💡 گر به کاشانهٔ رندان قدمی خواهی زد نُقلِ شعرِ شِکرین و مِیِ بیغَش دارم
💡 کوچک خان که کمال گرا بود در حرکت به سوی تهران شک داشت و با وجود فشار جناح چپ و مأموران ترک در تهران قدمی برنداشت.
💡 هر که او را قدمی بود چو خواجو را دید گفت کان یار قدم دار دگر باز آمد
💡 فردا چه کنی، تو قدمی رنجه کن امروز باشد که دمی بر سر بیمار بگریی
💡 این دو ویرانه که آباد به خون جگرست قدمی چند از آن منزل دل پیشترست