لغت نامه دهخدا
عقیق ابلق. [ ع َ ق ِ اَ ل َ] ( ترکیب وصفی ) عقیق دورنگ. ( آنندراج ):
کم شد از گریه بسکه خون جگر
شد عقیق سرشک من ابلق.شفیع اثر ( از آنندراج ).
عقیق ابلق. [ ع َ ق ِ اَ ل َ] ( ترکیب وصفی ) عقیق دورنگ. ( آنندراج ):
کم شد از گریه بسکه خون جگر
شد عقیق سرشک من ابلق.شفیع اثر ( از آنندراج ).
عقیق دو رنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آب از عقیق و رنگ و ز یاقوت می برد آن شوخ دیده ای که حریف شراب توست
💡 عقیق هرمک یک اندیس غیرفلزی است که در حوالی شهر تله سیاه استان سیستان و بلوچستان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، عقیق است.سنگ میزبان این اندیس فلیش است و دیرینگی آن به دوران پالئوژن میرسد.
💡 که هم از نظر رنگبندی و هم از نظر آبدار بودن عقیق بسیار زیبا و دیدنی میباشد.
💡 آب دارم در دو چشم و تاب دارم در جگر زان عقیق آبدار و زانکمند تابدار
💡 چون بیاد لب لعلش دل ما خون بگریست اشک از دیده عقیق یمن آمد بیرون
💡 هر سنگ پاره ای که فتد چشم ما بر او از یک نظر عقیق یمن می کنیم ما