عقر بابل

لغت نامه دهخدا

عقربابل. [ ع َ رِ ب ِ ] ( اِخ ) عقر، موضعی است نزدیک کوفه. ( منتهی الارب ). قریه ای است در نزدیکی کربلاء از کوفه. و گویند حسین بن علی ( ع ) چون به کربلاء رسید و در محاصره سواران عبیداﷲبن زیاد قرار گرفت نام این قریه را پرسید گفتند آن «عقر» است و او جواب گفت «نعوذباﷲ من العقر». سپس نام سرزمینی را که در آن بودند جویا شد گفتند «کربلاء» است و او در جواب گفت این سرزمین «کرب » و «بلا» باشد. ( از معجم البلدان ).

فرهنگ فارسی

عقر موضعی است نزدیک کوفه قریه ایست در نزدیکی کربلائ از کوفه

جمله سازی با عقر بابل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بندبن، روستایی است از توابع بخش بندپی شرقی شهرستان بابل در استان مازندران ایران.

💡 کسی کو نظم من بیند، نجوید سحر بابل را کسی کو صوت من یابد، نخواهد لحن عنقا را

💡 آنکه او را جا بود در آسمانها با ملک سر نگون افتاد اکنون در چه بابل منم

💡 سلیمان‌کلا، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان بابل در استان مازندران ایران.

💡 ور به بازی نکنی غمزهء فتّان در کار کاین همه فتنه از آن جادویِ بابل برخاست

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز