لغت نامه دهخدا
عفله زده. [ ع َ ل َ / ل ِ زَ دَ/ دِ ] ( ن مف مرکب ) زنی که مبتلی به بیماری عفله باشد. ( ناظم الاطباء ). رجوع به عفله و عفلة و عفل شود.
عفله زده. [ ع َ ل َ / ل ِ زَ دَ/ دِ ] ( ن مف مرکب ) زنی که مبتلی به بیماری عفله باشد. ( ناظم الاطباء ). رجوع به عفله و عفلة و عفل شود.
زنی که مبتلی به بیماری عفله باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از موجه گرداب قدح باک ندارد طوفان زده عالم آب است دل من
💡 پیش ما باشد ملایک صف زده پیش ما باشند حوران کف زده
💡 کاین همه خلقند دایم غم زده ترک شادی کرده و ماتم زده
💡 و ایام پر سخن زده بر بام هفت چرخ صد بار بیش نوبت شاهی به نام تو
💡 دست رنگین منما تا نشود فاش شها که به شمشیر جفا گردن دلها زدهای
💡 زده نعره که ایمردم ما نیز مسلمانیم گر منکر اسلامید ما بنده یزدانیم