لغت نامه دهخدا
عرق الانجبار. [ ع ِ قُل ْ اَ ج َ ] ( ع اِ مرکب ) بیخ انجبار. ( تحفه حکیم مؤمن ) ( مخزن الادویه ). رجوع به انجبار شود.
عرق الانجبار. [ ع ِ قُل ْ اَ ج َ ] ( ع اِ مرکب ) بیخ انجبار. ( تحفه حکیم مؤمن ) ( مخزن الادویه ). رجوع به انجبار شود.
بیخ انجبار است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به زیر زلف، رخش را عرقفشان بنگر ببین به ظلمت شب، ماه انجمآمیزی
💡 همچو شبنم کاش با خواب عدم میساختم جز عرق آبی نزد گل بر سر بیداریام
💡 على بن ابى حمزه گويد: امام كاظم عليه السلام را ديدم كهمشغول كار و فعاليت در زمين خودش بود به گونه اى كه عرق بر بدنش جارى بود بهاو عرض كردم فدايت شوم ديگران كجا هستند كه شما اينگونه به زحمت افتاديد؟
💡 آنگاه از خيمه بيرون آمد در حالى كه از پيشانى مباركش عرق مى ريخت، فرمود: اين مرداعرابى، در حال گرسنه از دنيا رفت و او كسى است كه ايمان آورد و ايمانش آلوده بهظلم نگشت، با ايمان پاك از دنيا رفت.
💡 پيامبر خدا(ص ) چنان برآشفت و خشمگين گشت كه چشمانش سرخ شد و عرق در پيشانىمباركش ظاهر گشت. پس به آن گستاخ فرمود: اى مرد صحرايى ! آيا كسى را پس مىزنى كه خدايش در آسمان او را دوست مى دارد و رسولش در زمين بدو مهر مى ورزد؟!
💡 کوه را گر تف قهر تو بگیرد نا گه خون لعلش به طیق عرق آید به مشام