لغت نامه دهخدا
( عدالت آئین ) عدالت آئین. [ ع َ / ع ِ ل َ ] ( ص مرکب ) کسی که دادگر و عادل باشد. کسی که عدالت پیشه خود کند: به وجود فائض الجود سلاطین عدالت آئین منوط و مربوط. ( حبیب السیر چ طهران ج 2 ص 1 ).
( عدالت آئین ) عدالت آئین. [ ع َ / ع ِ ل َ ] ( ص مرکب ) کسی که دادگر و عادل باشد. کسی که عدالت پیشه خود کند: به وجود فائض الجود سلاطین عدالت آئین منوط و مربوط. ( حبیب السیر چ طهران ج 2 ص 1 ).
( عدالت آئین ) کسی که دادگر و عادل باشد کسی که عدالت پیشه خود کند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هست در عین عدالت آب جان بخش حیات چون سکندر جستجوی چشمه حیوان مکن
💡 دو ترک سفله دویدند پیش کای قاضی مرین دور از عدالت بکش ببند و بگیر
💡 مجازات بعهده گرفتن سرپرستى ده نفر و با عدالت با آنان رفتارنكردن
💡 و اگر زكات را به معنى خصوص زكات مال تفسير كنيم، ذكر آن از ميان ساير وظائفالهى به خاطر اهميتى است كه در عدالت اجتماعى دارد.
💡 مرام تو همه آزادی و عدالت بود پس از تو خود همه ترویج این مرام کنند
💡 مپسند که در پلهٔ میزان عدالت شوخی ستمها به خود اندازه کند چشم