لغت نامه دهخدا
ظهر حمار. [ ظَ رُ ح ِ ] ( اِخ ) دهی است بین نابلس و بیسان که گویند قبر بنیامین برادر یوسف آنجاست.
ظهر حمار. [ ظَ رُ ح ِ ] ( اِخ ) دهی است بین نابلس و بیسان که گویند قبر بنیامین برادر یوسف آنجاست.
دهی است بین نابلس و بیسان که گویند قبر بنیامین برادر یوسف آن جاست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رشت هم نیک است کاو از حمار گم شده ارغنون آید به گوش مالک ار چه منکر است
💡 به صم یک الهی افسر تو افساری است حمار نفس مرا بند از هوا کافی است
💡 دریاچهوار حمار عارضهای بر روی تیتان، قمر زحل است که به نام این دریاچه نامگذاری شدهاست.
💡 قدم به دیده خورشید نه مسیحاوار میان آب و گل جسم چون حمار مخسب
💡 آغاز خلافت مروان حمار پس از خلع ابراهيم، در روز پانزدهم صفرسال 127 قمرى واقع گرديد.(126)
💡 چو نیست چهرهٔ زردی، چه خانقاه و چه دیر چو نیست جذبهٔ دردی، چه آدمی چه حمار