لغت نامه دهخدا
طیس کیان. [ ] ( اِخ ) محلی در جنوب مُکران.
طیس کیان. [ ] ( اِخ ) محلی در جنوب مُکران.
جنوب مکران
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کو شاهد و کو شادی مفرش به کیان دادی خشتست تو را بالین خاکست نهالینک
💡 ساعاتی پیش از اعدام یکی از عاملان یکی از انفجارهای سال قبل بمبی در محله کیانپارس منفجر شد که هیچ کشتهای برجا نگذاشت.
💡 دوستان از ما جدا گشتند، چون خون نگرییم؟ هیچ می دانید آخر کز کیان وامانده ایم؟
💡 از تخت جم و تاج کیان خوشترم آید هرجا کف خاکی که توان کرد به سر بر
💡 او از فعالان در گروه جنبش و همراهان علیاصغر حاجسیدجوادی بود و خواهرش، کیان کاتوزیان، همسر علیاصغر حاجسیدجوادی، مسؤول نشریه جنبش بود.