طعنه تراش
مترادفها
طعنه زن، کنایهگو، تیکهانداز
متضادها
ممدوح، ستایشگر
لغت نامه دهخدا
طعنه تراش. [ طَ ن َ / ن ِ ت َ ] ( نف مرکب ) آنکه زبانش پیوسته به عیب دیگران گویا باشد:
زبان تیشه فرهاد همچنان تیز است
هنوز طعنه تراش از برای پرویز است.نورالدین ظهوری ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
آنکه زبانش پیوته بعیب دیگران گویا باشد.
جمله سازی با طعنه تراش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به طعنه گوید دشمن که کار چون نکنی ز کار گردد مردم بزرگ و نام آور
💡 به طعنه گفت زهی بیثبات بیمعنی ز غفلت تو فغان و ز عادت تو نفیر
💡 رسيد نوبت رندان عاقبت محمودگذشت آن كه عرب طعنه بر عجم مى زدبه وى نسبت داده اند كه مى گفت: (پروردگار نمونه قدرت و نيروئى بالاتر ازانسان نيست. پروردگار نمونه هاى خود انسان است.
💡 ما که هندوی رخ آن بت خورشید وشیم بهتر آنست که خود طعنه بحربا نزنیم
💡 ای ز عکس حسن رویت ز آب و گل پیدا شده خوبرویان در مه و خورشید تابان طعنه زن
💡 او گفت که اگر با خود دولت مشورت شده بود، سؤالات مناسب تری پیشنهاد میکرد و به طعنه گفت که طراح سؤالها همان کسی است که مدرک دانشگاهی خود را «با فشار دادن یک شاسی» گرفتهاست.
💡 او همیشه با لحنی طعنه تراش و کنایهآمیز با دیگران صحبت میکند که باعث میشود همه در جمع احساس ناراحتی و عدم اعتماد به نفس کنند.
💡 مدیریت باید مراقب رفتارهای طعنه تراش برخی از مدیران میانی باشد تا روحیه و انگیزه کارکنان در محیطهای کاری به شدت آسیب نبیند.
💡 آن شخصیت طعنه تراش در داستان، با استفاده از جملات گزنده و کنایهآمیز، همواره سعی داشت اعتماد به نفس شخصیتهای اصلی را به چالش بکشد.