لغت نامه دهخدا
طعنه زنان. [ طَ ن َ / ن ِ زَ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) در حال طعنه زدن و عیبجوئی: خواجه شادی کنان که پسرم عاقل است و پسر طعنه زنان که پدرم فرتوت. ( گلستان ).
طعنه زنان. [ طَ ن َ / ن ِ زَ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) در حال طعنه زدن و عیبجوئی: خواجه شادی کنان که پسرم عاقل است و پسر طعنه زنان که پدرم فرتوت. ( گلستان ).
در حال طعنه زدن و سرزنش کردن: با هزار انکار می رفتند راه / زیر لب طعنه زنان بر کار شاه (مولوی: ۵۱۰ ).
در حال طعنه زدن و عیبجوئی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طرف چمن می روی طعنه زنان سرو را بیش خجالت مده، راه جوانان یکی ست
💡 هم زمستان زقضا نیست بپایم شلوار همه کس طعنه زنان این که مبین آن که مپرس
💡 می زند خنده گل و باد برو طعنه زنان که چرا خنده بعالم نزند زر دارد
💡 ای طعنه زنان بر ما بگشاده زبان بر ما باری ز شما خامان ما مستتریم آخر
💡 من دست زنان بر سر چون حلقه شده بر در وین طعنه زنان بر من هم یافته بازاری
💡 بامیدی که مگر طعنه زنان نشناسند شادم از اشک که آغشته بخون کرد مرا