طبرزد فشان

لغت نامه دهخدا

طبرزدفشان. [ طَ ب َ زَ ف ِ ] ( نف مرکب ) طبرزدریز:
فقاع ِ گلابی ِ گلشکری
طبرزدفشان از دم عنبری.نظامی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) طبرزد ریز.

جمله سازی با طبرزد فشان

هی بویمت آن‌ لب‌ که به‌ طعمست طبرزد هی بوسمت آن رخ‌ که به‌رنگست طبرخون
گلت چون با شکر هم‌خواب گردد طبرزد را دهان پر آب گردد
و ز‌آن پس مهر لؤلؤ بر شکر زد به عناب و طبرزد بانگ بر زد
شه بدان شمع شکر‌افشان گفت تا کند لعل بر طبرزد جفت
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
میسترس
میسترس
هول
هول
داشاق
داشاق
فال امروز
فال امروز