لغت نامه دهخدا
صفی حلی. [ ص َفی ی ِ ح ِل ْ لی ] ( اِخ ) رجوع به صفی الدین حلی شود.
صفی حلی. [ ص َفی ی ِ ح ِل ْ لی ] ( اِخ ) رجوع به صفی الدین حلی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وی آن مهتر است و من آن صفی دین خاص خدایگان و جهانگیر و شهریار
💡 نه که آدمیت اول هم از آدم صفی بود ز علی شنید آشفته بیان آدمیت
💡 بر این کرانه ما خیل رای پیدا شد همی کشید صفی همچو آهنین دیوار
💡 پس دست قدرت از قِبَلِ حق نهاده شد بر پشت آدم صفی آن میر اصطفا
💡 از هیچ طرف مانع نظاره ندارد چون عالم اندیشه، فضای صفی آباد
💡 چون از آن حضرت جدا گشت آن صفی آن رفیع اصل و اشیا را وفی