شیدای یزدی

لغت نامه دهخدا

شیدای یزدی. [ ش َ دا ی ِ ی َ ] ( اِخ ) میرزا ابوالحسن. از فضلا و سادات بود و سودائی حاصل نموده سر بشیدایی برآورد. مؤلف مجمع الفصحاء می افزاید: ملاقاتش روزی نشد ولی از معاصرین بوده است و گاهی شعری میگفته است، و آنگاه مؤلف مجمع الفصحاء چند بیتی از اشعار او نقل کرده است. ( از مجمع الفصحاء ج 2 ص 250 ).

جمله سازی با شیدای یزدی

💡 منم که شیفتهٔ زلف تو ببوی توام منم که واله و شیدای تو بموی توام

💡 عالم همه یغمای تو، خلقی همه شیدای تو آن نرگس رعنای تو آورده کیش کافری

💡 • برنده جشنواره ملی جوان ایرانی، برای کتاب فصل شیدایی لیلاها

💡 تلمبه شیدایی یک منطقهٔ مسکونی در ایران است که در دهستان کوار واقع شده‌است.

💡 آتش سودا گرفت در دل شیدای من شعله از اینسان زند وای دل و وای من

💡 در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی

پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز