لغت نامه دهخدا
شیب دیبا. [ ] ( اِ مرکب ) به سریانی اشنه است. || ام غیلان. || پنجنگشت. ( فهرست مخزن الادویه ). رجوع به پنجنگشت شود.
شیب دیبا. [ ] ( اِ مرکب ) به سریانی اشنه است. || ام غیلان. || پنجنگشت. ( فهرست مخزن الادویه ). رجوع به پنجنگشت شود.
به سریانی دشنه است یا پنجنگشت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نهاده دوش من و دیده سر بخاره خارا تو خوش به بستر دیبا ببزم غیر بخفتی
💡 پاسخم داد که این شمس معالی باشد که ز دیبای هنر بر تن خود داشت طراز
💡 صنایع دستی گوناگون به ویژه انواع صنایع بافندگی از دیرباز در شوشتر مرسوم و مشهور بودهاست. دیبا و پرند شوشتری از مشهورترین بافتههای صنعتگران شوشتری بهشمار میروند. از مهمترین صنایع دستی مرسوم در شوشتر میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
💡 در واقع، دیبا در طراحی فرهنگسرا الگوهای معماری ایرانی را به کار گرفت، بدون اینکه از عناصر عینی این معماری استفاده کرده باشد و برای مثال در ساخت نماهای ساختمانها از بتن مسلح استفاده کرد و با افزودن مقداری پودر سنگ زرد و سفید، رنگی سبز مانند به نماها داد. این رنگ یادآور کاهگل که از عناصر معماری سنتی ایرانی است بود.
💡 از بلا هرگز نپرهیزد، که در راه طلب جذب جانان خار را گل خاره را، دیبا کند
💡 موی چون غالیه و روی چو دیباست تو را عقده از غالیه بر دیبا زیباست تو را