لغت نامه دهخدا
شوخ ترازو. [ ت َ] ( ص مرکب ) دغل، مأخوذ از سنگ کم ترازو داشتن. ( غیاث ). دغل، زیرا که سنگ کم در ترازو دارد. ( آنندراج ).مکار و حیله گر. با حیله و مکر. ( از ناظم الاطباء ).
شوخ ترازو. [ ت َ] ( ص مرکب ) دغل، مأخوذ از سنگ کم ترازو داشتن. ( غیاث ). دغل، زیرا که سنگ کم در ترازو دارد. ( آنندراج ).مکار و حیله گر. با حیله و مکر. ( از ناظم الاطباء ).
مکار و حیله گر دغل زیرا که سنگ کم در ترازو دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آسمان حسن گران سنگ تو چون میسنجید مهر پر کوکبه را سنگ ترازوی تو ساخت
💡 میزان خدا عقل شریفست درین راه گر تو سبک آیی نبود عیب ترازو
💡 دلتا ترازو یک ستاره است که در صورت فلکی ترازو قرار دارد.
💡 زبان شمالی یک ستاره است که در صورت فلکی ترازو قرار دارد.
💡 آب میگردید در چشم ترازو گوهرش یوسفِ مصری اگر میدید بازارِ ترا
💡 یوسف از بندگی حسن تو در مصر جمال به ترازوی نظر همره مشک ختنست