شهیدی قمی
لغت نامه دهخدا
شهیدی قمی. [ ش َ دی ِ ق ُ ] ( اِخ ) معاصر سلطان یعقوب و سلطان حسین بایقرا بوده است. آخرالامر بهندوستان رفته و بعد از صد سال عمر وفات یافته است. رجوع به 2 مجمعالفصحاء ج 2 ص 23، حبیب السیر چ طهران ج 2 ص 391 و رجال حبیب السیر ص 254، 255 و مجالس النفائس ص 119، 120، 696 و 397 شود.
جمله سازی با شهیدی قمی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به هر جا غمزهٔ او تیغ بر کف می رود، عرفی شهیدی چون گیاه تشنه لب از خاک می روید
💡 شهیدی کو سپارد جان به یاد زلف مشکینش هما در عطسه افتد چون ببوید استخوانش را
💡 جان و سر بادا فدای آن شهیدی کز وفا کرد او در راه امت، ترک جان و سر، دریغ
💡 شهیدی را که چون ذوق شهادت مطربی باشد سبکروحانه زیر تیغ لنگردار می رقصد
💡 عبدالوهاب شهیدی در برنامهٔ شمارهٔ ۱۱۴ از مجموعهٔ برگ سبز این غزل را در آوازِ افشاری اجرا کرده است.
💡 حسرت شهیدیام به هوس داغ کرده است در خاک و خون سری که ندارم به راه اوست