واف

🌐 وفا

این صورت کوتاه و به‌تنهایی در عربی معیار معنای روشنی ندارد و ممکن است بخشی از کلمه‌ای بزرگ‌تر یا ضبطی نادقیق باشد. در برخی موارد، ممکن است با «وفّ» یا «وَفَى» اشتباه شده باشد. بدون قرینه، نمی‌توان معنای دقیقی برای آن ارائه داد.

صفت (adjective)

📌 کافی

📌 کامل

📌 جامع

📌 فراوان

جمله سازی با واف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 في الصباح، دخل واف لطيف من النافذة المفتوحة.

صبح، نسیم ملایمی از پنجره‌ی باز وارد شد.

💡 مرّت نسمة واف على الوجوه فخففت حرارة الظهيرة.

نسیم ملایمی از روی صورت‌ها گذشت و گرمای ظهر را تسکین داد.

💡 ‬واف ضعؼ بصري فيمكنني أف أتخيؿ األشياء الجميمة‬ ‫ألراىا أمامي بسبب حبؾ المنيمر عمى بصيرتي‪.

و بینایی من ضعیف است، بنابراین می‌توانم چیزهای زیبایی را که در مقابلم می‌بینم تصور کنم، به خاطر عشقی است که بینایی‌ام را کور کرده است.

💡 ‫وقفت عن د الح واف الزجاجي ة للش رفة‬ ‫أستمتع بمشهد اليخوت البيض المزدحمة على‬ ‫المرسى‪

من کنار لبه‌های شیشه‌ای بالکن ایستاده بودم و از منظره‌ی قایق‌های تفریحی سفید که در اسکله جمع شده بودند لذت می‌بردم.

💡 ‬واف لزـ يمجأ إلى أرشيؼ الذكريات الحموة‬ ‫كثير عف مشاعر الوحدة‬ ‫التي في عقمو‪.

وَفْ لَزَم - یمْجَعَة به بایگانی خاطرات شیرین، که بیشتر درباره احساس تنهایی در ذهن اوست.

💡 ‬واف‬ ‫في حقيبة ذاكرتي‬ ‫ٌ‬ ‫أشخاصا‬ ‫عاد بعضيـ فمف يكونوا ىـ نفسيـ الذيف بالصورة بؿ‬ ‫ً‬ ‫دارت عمييـ عجمة الزمف حتى اختمفت مالمح أرواحيـ وأشكاليـ‪.

و در کوله بار خاطراتم، انسان‌هایی هستند که برخی از آنها بازگشته‌اند، اما آنها همان کسانی نیستند که در تصویر هستند، بلکه گذر زمان بر آنها گذشته تا جایی که ویژگی‌های روح و شکل آنها تغییر کرده است.

💡 شعرنا ب واف بارد عندما اقتربنا من حافة الوادي.

همین که به لبه دره نزدیک شدیم، موج سرما را احساس کردیم.

کلمات مرتبط