لغت نامه دهخدا
شمعریزی. [ ش َ ] ( حامص مرکب ) کار شمعریز. شغل شمعریز. شماعی. ( یادداشت مؤلف ). || ( اِ مرکب ) محل ریختن شمع. رجوع به شمعریز شود.
شمعریزی. [ ش َ ] ( حامص مرکب ) کار شمعریز. شغل شمعریز. شماعی. ( یادداشت مؤلف ). || ( اِ مرکب ) محل ریختن شمع. رجوع به شمعریز شود.
کار شمع ریز محل ریختن شمع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از قدح ریزی چون شیشه صفا پیشه شوم هر چه اندیشه یدل یکسره سازم اظهار
💡 خون من ریزی و چشم تو روا میدارد بوسهای خواهم و گویی که: روانیست، چرا؟
💡 چه نامت بخوانم به گیتی درون که خواهی که ریزی ز شداد خون
💡 گاهی جگرم سوزی، گه خون دلم ریزی چند از تو شوم هردم آویخته بر داری
💡 ز دل برون کند آن تلخی که عادت اوست بیاد لفظ من ار در پیاله ریزی می
💡 سجده ریزی دانه را آرایش نشو ونماست درطریق سرکشها خاکگشتن هم فنست