شست گیر

لغت نامه دهخدا

شست گیر. [ ش َ ] ( نف مرکب ) شست گر. تیرانداز و کماندار. ( ناظم الاطباء ). کماندار و تیرانداز. ( آنندراج ). تیرانداز. ( غیاث اللغات ):
اگر خسرو شست میران بود
هم آماج این شست گیران بود.نظامی.رجوع به شست گر شود.

فرهنگ عمید

کمان دار، تیرانداز.

فرهنگ فارسی

شست گر تیر انداز و کماندار

جمله سازی با شست گیر

💡 چشم از نظری هلاک تو جست ای دل جان دست به خون تو فرو شست ای دل

💡 دل مگو دارد صفا محتاج فیض مرشدیست آب آهن چون تواند شست از آهن غبار

💡 لوح دل از نقش غیر الله شست از کف خاکش دو صد هنگامه رست

💡 بی‌گهر نشئهٔ تمکین صدف ممکن نیست تا نم آب بگو شست‌گران می‌باشد

💡 نقل كرده اند دو نفر فاضل در كربلاى معلى با هم رفيق بودند. يكى از آنان وفات كردو رفيق شبى او را در خواب ديد. خواست با وى مصاحبه كند، شست او را گرفت و گفت:بگو ببينم بر تو چگونه گذشت ؟

استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز