شاه دیوار

لغت نامه دهخدا

شاه دیوار. [ دی ] ( اِ مرکب ) دیوار بلند و ستبر قصری یا قلعه و غیره. ( یادداشت مؤلف ): چنانکه به هفت سال بیرون قصبه کشت نکردند. کشتی که بود در اندرون شاه دیوار بود... ( تاریخ بیهق ). و تخریب شاه دیوار قصبه به فرمان ملک عضدالدین بود. ( تاریخ بیهق ). یک محله سبزوار غارت کرد و شاه دیوار و قلعه خراب کرد. ( تاریخ بیهق ).

فرهنگ فارسی

دیوار بلند و ستبر قصری یا قلعه و غیره.

جمله سازی با شاه دیوار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ضعیفی‌ گر به این اقبال بالد پایهٔ نازش به زیر سایهٔ دیوار چندین بام می‌گیرم

💡 دم حق هرکجا کاید نمودار اناالحق خیزدش از سنگ و دیوار

💡 نه همدمی که بر آرم دمی مگر ناله نه محرمی که بگویم غمت مگر دیوار

💡 تا قیامت پشت از دیوار حیرت برنداشت هر که را از پیش چشم آن قامت رعنا گذشت

💡 ندیده صفحه دیوار او خراش قلم نموده نقش ضمیر مصوران چگل

💡 سر به دیوار سرایت می زنم تا بنگری زانکه با باز شکاری خوش بود صیاد را

حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز