لغت نامه دهخدا
شاه بستان. [ ب ُ ] ( اِخ ) دهی از دهستان جعفرآباد شهرستان ساوه. دارای 128 تن سکنه.آب آن از قنات و محصول آن غلات و بنشن و پنبه و شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 ).
شاه بستان. [ ب ُ ] ( اِخ ) دهی از دهستان جعفرآباد شهرستان ساوه. دارای 128 تن سکنه.آب آن از قنات و محصول آن غلات و بنشن و پنبه و شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 ).
ده. از دهستان جعفر آباد شهرستان ساوه. سکنه: ۱۲۸ تن آب: قنات. محصول: غلات بنشن و پنبه شغل: زراعت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هنوزت خار در پای است بنشین تو سرسبزی بستان را چه دانی
💡 کدو در صحن بستان کیست، باری؟ که جوید سر بلندی با چناری؟
💡 بیا هر زر که کردی خرجِ پُل تو بهای آن ز من بستان بکل تو
💡 گل به رعنایی و نازست به مجلس، باری حال آن بلبل آشفته به بستان چونست
💡 خورد تا چشم تو چشم ای نرگس باران اشگ شوخ چشمان را براند نرگس از بستان چشم
💡 یا کام دلم از لب یک لحظه بده جانا یا جان بستان از من تو بنده بسی داری