سیماب شدن

فرهنگ معین

(شُ دَ ) (مص ل. ) کنایه از: ۱ - بی قرار شدن. ۲ - گریختن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - بی قرار شدن. ۲ - گریختن ناپدید گشتن.

ویکی واژه

کنایه از:
بی قرار شدن.
گریختن.

جمله سازی با سیماب شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به چشمم کرد او را مرگ نایاب ز شوخی رفت از دستم چو سیماب

💡 انفعال آخر به داد خودسریها می‌رسد می‌کشد از چنگ آتش دامن سیماب آب

💡 با شعر چو سیماب روان گوهر نفسم مسیست درو مهر تو زر تعبیه کرده

💡 بُوَد قرار پس از کشتنش، چو می‌ماند به بی‌قراریِ سیماب، بی‌قراریِ ما

💡 چرا ز ناله عشاق خویش بیخبرند؟ اگر نه شبنم گلزار حسن سیماب است

💡 عجب نبود که بی تمهید اسباب بذوق خویش گردد کشته سیماب

اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
اوت یعنی چه؟
اوت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز