لغت نامه دهخدا
سپهرپیما. [ س ِ پ ِ پ َ / پ ِ ]( نف مرکب ) اوج گیرنده. طی کننده سپهر:
شاه سپهرقدر و خداوند تیغ و تاج
تیغش سپهرپیما تاجش سپهرسای.سوزنی.
سپهرپیما. [ س ِ پ ِ پ َ / پ ِ ]( نف مرکب ) اوج گیرنده. طی کننده سپهر:
شاه سپهرقدر و خداوند تیغ و تاج
تیغش سپهرپیما تاجش سپهرسای.سوزنی.
اوج گیرنده طی کننده سپهر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز روی لطف بنه دست بر دل ریشم ببین چه می کشم از دست این سپهر کهن
💡 سپهر خدمت درگاه تو بطوع و بطیع بروزی اندر بیش از هزاربار کند
💡 زمان تا زمان از سپهر بلند به فتح دگر باش فیروزمند
💡 گر شمال خشم او بر دایرهٔ گردون زند پر شکن گردد سپهر آبگون چون بوریا
💡 بلی چهگونه نگردد زمانهاش ممنون بلی چهگونه نباشد سپهر منتدار