سوفار لبان

لغت نامه دهخدا

سوفارلبان.[ ل َ ] ( اِ مرکب ) مردمان ملوط و مأبون. ( ناظم الاطباء ). کنایه از مأبونان است. ( آنندراج ):
خاطر به مغنی و نی و دف ندهی
دل نیز بساقی مزلف ندهی
بسیار ز سوفارلبان کام مگیر
تا همچو کمان، زور خود از کف ندهی.ملاطغرا ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

مردمان ملوط و مابون کنایه از مابونان است

جمله سازی با سوفار لبان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنان خوار و زار است در دست تو چو سوفار تیر تو در شست تو

💡 نظر کن چو سوفار داری به شست نه آنگه که پرتاب کردی ز دست

💡 تا بر سپر سیم تو تا پر بزند عرق آن تیر که سیماب جهدش از سر سوفار

💡 چو تیر چار پرش سر برد به حلق عدو سه روح خصم برون آید از ره سوفار

💡 رود ز شست درستش صواب تیرش اگر بجای سوفار آرد بسوی زه پیکان

💡 وگر به تیر همی قد او نکو ماند چرا شده ست دل من دو نیمه چون سوفار

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز