فرهنگ معین
(سَ قَ. هِ مَُ ) [ ع. ] (ص مر. )پست - همت.
(سَ قَ. هِ مَُ ) [ ع. ] (ص مر. )پست - همت.
( صفت ) ۱ - پست دون دون همت. ۲ - آن کس که قوتهای باطن وی مرده بود و خود خبر ندارد و از فعلهای قوتهای باطن چنانکه ایشان را هنوز قوتهای باطنی به فعل تمام نیامده باشد.
پست - همت.
💡 شیخی اگر کند ز سعیدا عجیب نیست منصور شد به دار بقا و سری سقط
💡 و اگر بر اثر ضربات او جنين استخوان گرفته را سقط كند؟ فرمود:
💡 از ابلیسی جدا بودی سقط او را ثنا بودی جفا او را وفا بودی سقم او را کرم بودی
💡 ب ان رسول الله اذا نظر الى الرجل فاعجبهقال له: هل له حرفة فان قالوا لا قال سقط من عينى. بحار / 103 / 9
💡 درتن آفتاب جان پخته شد ایدل حزین خام ممان که می شوی در نظر خدا سقط
💡 اگر به خواب گریزی به خواب دربینی جفای یار و سقطهای آن نکوکردار