سرگشته ماندن

لغت نامه دهخدا

سرگشته ماندن. [ س َ گ َ ت َ / ت ِ دَ ] ( مص مرکب ) حیران ماندن:
ماندم از کار خویش سرگشته
دهنم خشک و دیده تر گشته.نظامی.سکندر در آن برف سرگشته ماند
چو برف از مژه قطره ها میفشاند.نظامی.

فرهنگ فارسی

حیران ماندن

جمله سازی با سرگشته ماندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 3 ـ كسى كه متولد وپروريده شد در فقر، سرگشته وحيران كند اورا توانگرى؛

💡 - خداوند آنها را استهزاء مى نمايد و يارى شان در طغيان و سركشى شان سرگشته ومتحيّر شوند.

💡 مردم از اين شجاعت و جراءت كم نظير سرگشته شده بودند و قوايشان از كار افتاده بود.

💡 چند سرگشته روم در شب تاریکِ فراق رفتم آنجا که رخ بدرِ مُنیرم آنجاست

💡 اصل این ذرهٔ سرگشته هم از خورشید است هم بدان اصل محالست که راجع نشود

💡 مدّتی تا دل سرگشته به عالم گشتست تا چه شد حال دل خستهٔ آوارهٔ ما

دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز