سرگرانی کردن

لغت نامه دهخدا

سرگرانی کردن. [ س َ گ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بی اعتنایی کردن. دلتنگی کردن: صیاد گفت ای غلام چرا سرگرانی میکنی. ( هزار و یکشب ).

فرهنگ فارسی

بی اعتنایی کردن. دلتنگی کردن.

جمله سازی با سرگرانی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بتا تا کی کنی این سرگرانی چرا با ما چنین نامهربانی

💡 عشق ست و ناتوانی حسنست و سرگرانی جور و جفا نتابم مهر و وفا ندارد

💡 به سوی باغ اگر پا گذاشتم بی تو ز سرگرانی هر غنچه، شاخسار شکست

💡 سرگرانی بی‌سبب آزار جویا می‌کند اینقدرها رنجش بیجا چرا تقصیر ما

💡 بسی خفتی تو مست از سرگرانی چو کردندت کنون بیدار برجه

💡 ای سبکروح جهان این سرگرانی تا بکی طاقت جنگت ندارم آشتی کن آشتی

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز