لغت نامه دهخدا
سراپرده کحلی. [ س َ پ َ دَ / دِ ی ِ ک ُ ]( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از آسمان. || ابر سیاه. ( برهان ) ( آنندراج ) ( شرفنامه ) ( رشیدی ).
سراپرده کحلی. [ س َ پ َ دَ / دِ ی ِ ک ُ ]( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از آسمان. || ابر سیاه. ( برهان ) ( آنندراج ) ( شرفنامه ) ( رشیدی ).
کنایه از آسمان یا ابر سیاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صبح در دم سراپرده محمّد مهدیخان برادر علیرضا خان آمد امروز سرکردهای نوکر اشرف و توابع آمدند قرقاول بسیاری آوردند از اینجا به علیآباد رسیدیم جلگه[ای] دارد چمن است.
💡 همچنين در سوره كهف مى خوانيم: اَحاطَ بِهِم سُرادِقُها(815) سراپرده ها و شعلههاى جهنّم همه جاى كفار را در برگرفته و مى پوشاند.
💡 خود سراپرده قدرش ز مکان بیرون بود آن که ما در طلبش جمله مکان گردیدیم
💡 همیشه تا که درین هفت تو سراپرده هزار پرده سرا مطرب خوش الحان است
💡 ز لقمهای که بشد دیده تو را پرده مخور تو بیش که ضایع کنی سراپرده
💡 افلاک را خیام و سراپرده بر کنید زین پس خیام و پردهسرا را چه میکنید