لغت نامه دهخدا
سحاب منظر. [ س َ م َ ظَ ] ( ص مرکب ) ابر مانند. همچون پاره ابر در سپیدی: روزی صیادان پیلی وحشی گرفتند... بادحرکت، آتش سرعت، کوه پیکر، سحاب منظر. ( سندبادنامه ص 56 ).
سحاب منظر. [ س َ م َ ظَ ] ( ص مرکب ) ابر مانند. همچون پاره ابر در سپیدی: روزی صیادان پیلی وحشی گرفتند... بادحرکت، آتش سرعت، کوه پیکر، سحاب منظر. ( سندبادنامه ص 56 ).
ابر مانند. با حرکت آتش سرعت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کوه و صحرا بس که می خوردند از جام سحاب لاله ها بر رویشان افتاده زان می گل گل است
💡 سحاب وی شود هر برگ شبنم دیده گلشن به بیداری بگرید چون کسی در خواب می خندد
💡 جدا ز ماه رخ آن نگار همچو سحاب روان ز چشم (سحاب) اشک همچو باران بین
💡 گر سحاب از چشم تر خیزد ز فیض عشق اسیر بحر را در شاخسار موج خس گل میکند
💡 این کتاب توسط م. ا. بهآذین، ادوارد ژوزف و مهدی سحابی به فارسی برگردانده شدهاست.