لغت نامه دهخدا
ساز کمانی. [ زِ ک َ ] ( ترکیب وصفی، اِمرکب ) آلت موسیقی از ذوات الاوتار که آن را با کمان ( آرشه ) نوازند چون رباب و کمانچه و غژک و ویلن و غیره. رجوع به ساز و ساز زهی و ذوات الاوتار شود.
ساز کمانی. [ زِ ک َ ] ( ترکیب وصفی، اِمرکب ) آلت موسیقی از ذوات الاوتار که آن را با کمان ( آرشه ) نوازند چون رباب و کمانچه و غژک و ویلن و غیره. رجوع به ساز و ساز زهی و ذوات الاوتار شود.
آلت موسیقی از ذوات الاوتار که آن را با کمان ( آرشه )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نکنی صید یقینی به گمانی که تو راست همت ما نکشد سست کمانی که تو راست
💡 سخته کمانی خوش بکش بر من بزن آن تیر خوش ای من فدای تیر تو ای من غلام آن کمان
💡 پر در پر است ترکش مژگان ز تیر ناز ابرو به غمزه سخت کمانی کند رواست
💡 کمانابروی من چون تیر رفت و چرخ چوگانی به زیر بار غم بالای چون تیرم کمانی کرد
💡 جان و دل سپر سازم پیش ناوک نازت شست غمزه را بگشا وقت شخ کمانیهاست