زور قیه

لغت نامه دهخدا

( زورقیة ) زورقیة. [ زَ رَ قی ی َ ] ( ع اِ ) ظاهراً شب کلاه، یا چیزی مانند آن بوده است. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ): قال و عدل زورقیة کانت علی رأسه بیدیه و استسبل للموت. ( عیون الانباء ج 2 ص 195، یادداشت ایضاً ). رجوع به زورق شود.

فرهنگ فارسی

ظاهرا شب کلاه یا چیزی مانند آن بوده

جمله سازی با زور قیه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که باشد بدین سان هم ایدر به زور بدان تا بداند چسانست هور

💡 پایمزد عجز ما بیداد دست زور بود آنچه کرد اصلاح عیش تلخ بخت شور بود

💡 بتوان به آه کام دل از آسمان گرفت زور کمان به گرمی آتش توان گرفت

💡 همی زور کرد این بر آن،آن بر این نیامد ز مردی یکی بر زمین

💡 چنین یال و بازوی و این زور و برز نشاید که آساید از تیغ و گرز

💡 زور آزمای عزم تو از قوّت گشاد پیکان غنچه در دل سندان فرو برد

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز