لغت نامه دهخدا
( زهرآمیغ ) زهرآمیغ. [ زَ ] ( ن مف مرکب ) زهرآلود. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ): همه از آن شراب زهرآمیغشده بخوردند. ( الابنیه، یادداشت ایضاً ).
( زهرآمیغ ) زهرآمیغ. [ زَ ] ( ن مف مرکب ) زهرآلود. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ): همه از آن شراب زهرآمیغشده بخوردند. ( الابنیه، یادداشت ایضاً ).
( زهرآمیغ ) زهرآمیز، آمیخته به زهر، زهرآلود.
( زهر آمیغ ) زهر آلوده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر نکته که از زهر اجل تلختر آید آن را چو بگوید لب تو چون شکر آید
💡 فى المثل طبيب مى تواند انگشت انسانى را به خاطر اينكه زهر به قلب او
💡 بعد هزار انتظار این فلک بی وفا شهد وصالم چشاند زهر فراق از قفا
💡 بر عیش تلخ من مبر ای مدعی حسد سیلاب زهر بر شکن من گذشته است
💡 در نهايت به جهت عقده ها و كينه هاى درونى خود، آن حضرت را به وسيله زهر مسموم و شهيدكردند.
💡 ز شیرینی ندید از تو کسی بهر که کامش را نکردی باز چون زهر