زاج عراقی

لغت نامه دهخدا

زاج عراقی. [ ج ِ ع ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب )نام زاج الاساکفه و زاج کفشگران است و جمعی از اطباء قدیم نام دیگر آن را شحیره دانسته اند. لکن ابن سینا وجمعی دیگر زاج عراقی را با شحیره فرق نهاده و آن رابا زاج سبز یکی شمرده اند. ( از مفردات ابن بیطار ).

فرهنگ فارسی

نام زاج الاساکفه یا زاج کفشگران

جمله سازی با زاج عراقی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قدرش عراقیان چه شناسند کز سخن چون آفتاب امیر خراسان شناسمش

💡 روشن شود این تیره شب بخت عراقی از صبح رخ یار وفادار، که داند؟

💡 به عراق ار نرسد باز عراقی چه عجب؟ که نه هر خار و خسی لایق بستان آید

💡 اگر بسوخت، عراقی، دل تو زین آتش ببار آب ز چشم و بریز بر سر خاک

💡 خواهی که درآیی تو، بگذار عراقی را کاندر حرم جانان جز یار نمی‌گنجد

💡 روی زیبای تو، ای دوست، به کام دل خویش تا عراقی بنمیرد نه همانا بینیم

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز