ریش تاب

لغت نامه دهخدا

ریش تاب. ( ص مرکب ) ریش مجعد. ( ناظم الاطباء ) ( از شعوری ج 2 ورق 17 ).

جمله سازی با ریش تاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درونم ریش گشت و دیده خونبار مدد باید ز یاران در چنین کار

💡 توبه بی توفیقت ای نور بلند چیست جز بر ریش توبه ریش‌خند

💡 درد اگر آید ز دلبر درد نیست ریش اگر باشد ز جانان ریش نیست

💡 نگردیدم ز تیغت خسته و ریش که این از طالع خویش آمدم پیش

💡 گرچه مرهم نپذیرد دل ریش تو ز پند مدد لاشه سواری، چه کند لشکر کاه

💡 آتش چِه آهن چِه لب ببند ریش تَشبیه مُشبه را مخند