روشناس گردیدن

لغت نامه دهخدا

روشناس گردیدن. [ ش ِ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) معروف و مشهور شدن:
روی هریک می نگر می دار پاس
بو که گردی تو ز خدمت روشناس.مولوی.- روشناس کسی گردیدن؛ در نظر او شناخته و آشنا شدن:
عجب درماند شاپور از سپاسش
فراتر شد که گردد روشناسش.نظامی.

فرهنگ فارسی

معروف و مشهور شدن

جمله سازی با روشناس گردیدن

💡 همت ز دستیاری خود بود روشناس ابر محیط قطره گهر یا علی مدد

💡 اگر ز خاک درت توتیا کند نرگس شود چو چشم جهان‌دیده روشناس جهان

💡 دانى که ز روشناس عشق است آنکو بر چهرهٔ جان داغ ستم‌ها دارد

💡 خطر شناس شو ار روشناس طوفانی به مرگ شرطه و تدبیر ناخدا بنشین

💡 غیر گفتی روشناس چشم گوهربار هست رازدان ناله الماس پاشم کرده‌اند

💡 دل جلوه گاه حسن به اقبال عشق شد آیینه روشناس جهان از سکندرست

گی خار یعنی چه؟
گی خار یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز